پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶,Jul 27 2017
پیشنهاد سردبیر
پیشنهاد سردبیر

نظــر سنجــی

آرشیو
به نظر شما مهمترین پروژه موردنیاز مردم کوار چیست؟
آخرین عناوین
۲۱ مهر ۱۳۹۲ - ۱۰:۱۲:۳۳
از خواب پرید و متعجبانه به چشمان پراشک من خیره شد. خودش هم می دانست که آخرین دیدار است، به من گفت: «اگر خدا از من راضی شود و مرا به حاج اسکندر و اکبری برساند، تمام آرزوهایم برآورده می شود».

تولد: 1341 روستای ارباب سفلی کوار

سمت: جانشین لجستیک لشکر 19 فجر

شهادت: 11/12/1365 شلمچه

 

عملیات فتح المبین بود. حمید، حاج اسکندری و اکبری در محاصره عراقی ها افتاده بودند. حمید وقتی متوجه شد در محاصره است اولین کاری که کرد خوردن کاغذ رمز بی سیم بود که به دست عراقی ها نیافتد. بعد هم هر سه با هم، هم عهد شدند که اگر از این محاصره جان بدر ببرند و به اسارت عراقی ها در نیایند از جبهه خارج نشوند تا زمانی که یا جنگ تمام شود یا هر سه شهید شوند. عهدی که پس از رهایی از محاصره به آن وفا کردند و هر سه با خون خود سر پیمان ماندند.

حاج اسکندر و اکبری با فاصله 36 روز از هم شهید شدند و از میان بچه های قدیمی لجستیک من مانده بودم و حمید. من را فرستاد جزیره مجنون و کار خط شلمچه را که سنگین تر بود خود عهده گرفت. چند روزی از مأموریتم در جزیره می گذشت که یک شب در عالم خواب دیدم حاج اسکندر و اکبری در باغ بزرگی که چندین نهر در آن جاری بود نشسته اند و حمید را پیش خود می خوانند.

بی صبرانه خود را به شلمچه و حمید رساندم. خواب بود، دستی روی سرش کشیدم، از خواب پرید و متعجبانه به چشمان پراشک من خیره شد. خودش هم می دانست که آخرین دیدار است، به من گفت: «اگر خدا از من راضی شود و مرا به حاج اسکندر و اکبری برساند، تمام آرزوهایم برآورده می شود».

مدارکش را از جیب درآورد و به من داد تا در ساکش بگذارم، قدرت این کار را هم نداشتم. چند روز بعد خبر شهادتش مرا به آتش کشاند. وعده دیدار حق بود. چهلم شهید اسکندری با هفتم شهید اکبری یک روز بود و چهلم شهید اکبری و هفتم حمید هم در یک روز!

منبع: کتاب سرو قامتان (برگزیده ای از خاطرات 27 شهید سرافراز جنوب استان فارس- مجید ایزدی)

مطلب مرتبط: عاشق شهادت (خاطره ای از سردار شهید حمید شکوهی)

انتهای پیام/224224



مطالب مرتبط :

نام:
ایمیل:
نظر شما:
 
نام
نام خانوادگی
پست الکترونیک
موضوع
نظرشما