پیشنهاد سردبیر
پیشنهاد سردبیر

نظــر سنجــی

آرشیو
به نظر شما مهمترین پروژه موردنیاز مردم کوار چیست؟
آخرین عناوین
۲۵ مهر ۱۳۹۶ - ۰:۲۲:۴۰
این شهید بزرگوار حدود 2 سال و 2 ماه در اردوگاه در اسارت به سر برد و در حالیکه قرار بود با اسرای عراقی موجود در ایران معاوضه شوند دولت عراق از این عمل صرف نظر کرد و سرانجام در اوایل تیر ماه 1364 بر اثر شکنجه های مزدوران بعثی به شهادت رسید.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی بهارکوار، شهید میرزا علی مسرور فرزند عوض علی و مادرش سیده خاتون نام داشت که نسب ایشان با 25 واسطه به امام سجاد (ع) می رسد، در نهم مردادماه 1311 که متولد شد نامش را به عشق مقتدایش، علی نهادند و به خاطر سیادت مادر، لقب میرزا با نامش اجین شد.

 

در کودکی دچار بیماری سختی شد که در طول بیماری خوابی دید: دنیا پر از مار شده بود، سواری آمد و مارها را کنار زد آن سوار حسین بن علی(ع) بود، میرزا از ایشان چیزی طلب می کند و آقا اسبشان را به وی می بخشند، شاید تعبیر این خواب افتخار شهادت در راه حسین (ع) و در جوار سرزمین نینوا باشد.

 

در سال 1340 با دختری متدین از روستای محمودآباد سه دانگ ازدواج می کند که ثمره ی آن 6 فرزند می باشد، در بحبوحه ی انقلاب در راهپیمایی ها حضور می یافت و مخالفت خود را با حکومت ستمگر پهلوی اعلام می کرد و پس از پیروزی انقلاب در اغلب مراسم های مذهبی شرکت می‌کرد و توجه ویژه‌ای به نمازجمعه آیت الله دستغیب داشت.

 

پس از شروع جنگ برای دفاع از اسلام و انقلاب، پس از طی دوره ی آموزشی، در سال 1361 به صورت داوطلبانه در جبهه جنگ به عنوان  تک تیرانداز گردان 9043 حضور یافت.

شهید میرزا علی مسرور؛ دلیرمرد کواری اسیر در چنگال بعثیان

دخترشان خانم دکتر سارا مسرور از خاطرات دوران جنگ چنین می گویند:

چهارم _پنجم دبستان را می گذراندم که مدیر مدرسه کارنامه های ثلث را تحویل داد و گفت: «کارنامه هایتان را پس از امضاء پدرانتان پس بیاورید»  انگار دنیا روی سرم خراب شد، بابا که نیست!!! حالا چکار کنم؟؟؟؟؟ دلم خیلی گرفت فکر می کردم وحی منزل است و حتما باید امضاء پدرم باشد و این کار از هیچ کس دیگری ساخته نیست، با اندوه بسیار به سوی خانه رفتم بغض راه گلویم را گرفته بود، اصلا تمایلی نداشتم که وارد خانه شوم، به داخل حیاط خانه آمدم در کنار منبع آب ایستادم و به درون آب خیره شدم بغضم ترکید و سیل اشک از چشمانم جاری شد، قطرات اشکم موج های کوچکی روی آب ایجاد می کردند، آنچنان چشمانم پراز اشک شده بود که جایی را نمی دیدم، ناگهان هاله ای به رنگ خاک دیدم که از کنار دیوار باغچه به سوی اتاق می رفت، اشک هایم را پاک کردم که ببینم چیست؟ باورم نمی شد پدرم بود، با همان لباس خاکی رنگ بسیجی !!! نمی توانستم روی زمین بند شوم، شیرینی آن لحظه را هیچ گاه فراموش نمی کنم.

یاد آن روز که اشک چشمم در آب

انتظارم را سوخت و پدر باز آمد

 

بار دوم در تاریخ 8 فروردین 62 به جبهه اعزام شد و در روز 22 فروردین در منطقه دهلران در عملیات والفجر یک در تپه ی 175 شعرانیه پایش روی مین رفت و از ناحیه ی مچ پا قطع شد و ناچار به اسارت نیروهای بعثی عراق در آمد.

 

آقای علی کافی از همرزمان شهید درباره ی دوران اسارت ایشان می گوید:

میرزا علی مرد شریفی بود ما را دلداری می داد و می گفت توکل به خدا کنید پیروز می شوید، پایش روی مین رفته بود و از ناحیه ی مچ پا قطع شده بود، برایش کفشی ساخته بودیم که با آن می توانست راه برود و از عهده ی کارهای خود برآید.

 

 قرار شد او را هم به همراه یکی از این گروه ها مبادله کنند آن ها را از اردوگاه ما جدا کردند، ما هم با ایشان خداحافظی کردیم و برای خانواده هایمان پیغام فرستادیم وسایلشان را هم بین بقیه ی اسرا تقسیم کردند پس از آن مرا به اردوگاه دیگری منتقل کردند.

 

این شهید بزرگوار حدود 2 سال و 2 ماه در اردوگاه در اسارت به سر برد و در حالیکه قرار بود با اسرای عراقی موجود در ایران معاوضه شوند دولت عراق از این عمل صرف نظر کرد و سرانجام در اوایل تیر ماه 1364 مصادف با عید فطر بر اثر شکنجه های مزدوران بعثی به شهادت رسید و در قبرستان الکرخ الاسلامیه عراق به خاک سپرده شد.

 

پیکر مطهر این شهید سرانجام در مرداد ماه 1381 به همراه 570 کبوتر خونین بال به وطن بازگشت و در گلزار شهدای روستای محمود آباد به خاک سپرده شد و تکمیل کننده غرور مقدس شاهدان شهید گلزار شهدای این روستا شد.

 

ان شا الله شفاعتش نصیبمان گردد...

گردآوری توسط: مهندس زالپور کشاورز



مطالب مرتبط :

زالپورکشاورز
۱۳۹۶/۸/۱۹ ۱۱:۴۴

سلام و تشکر از شما دوستان بهارکوار شرح و قالب بندی موضوع توسط شماها اشک های مرا نیز جاری ساخت. الان در جوار بارگاه ملکوتی امام حسین(ع) و در این روز اربعین برای استمرار نوشته هایتان برای شاهدان شهید دعا کردم.

نام:
ایمیل:
نظر شما:
 
نام
نام خانوادگی
پست الکترونیک
موضوع
نظرشما