5

زندگی نامه شهید احمدرضا مقدس

  • کد خبر : 8963
  • 12 خرداد 1401 - 22:02
زندگی نامه شهید احمدرضا مقدس
دوست دارم از تو بنویسم که با قامت کوچک و دل بزرگت ، هیبت دشمن را در هم شکستی ، قاسم وار در معرکه ی نبرد با اهریمن حاضر شدی و خالق صحنه ای زیبا از حماسه های بزرگ یاران خمینی گشتی.

کتاب ” مشق عشق ” را می گشایم. صفحاتی که بال گشودن تو را به تصویر می کشد ، اما این جمله های کوتاه و اجمالی نمی تواند ذهن جست و جو گر مرا قانع کند.

برای گفتن از لاله ها همیشه این حس را داشته ام ، حسی که مرا در جست و جوی خاطراتت به منزل همسایه ی قدیمیتان برد، پای صحبت دوستان و همرزمانت نشاند و تا نگاه سرشار از احترام داییت همراهی کرد.

و من در آستانه ی سالروز پرکشیدنت مفتخرم از تو بنویسم، از دانش آموزی از تبار قدسیان ؛ شهید احمدرضا مقدس.

سه روز از سکوت سرد بهمن سال۱۳۴۹ می گذشت که با آمدنت ، گرمی بخش محفل کوچک پدر و مادرت گشتی و در آغوش پر مهر و صفای فاطمه خاتون و حاج معصوم علی رشد و نمو نمودی. چهار ساله بودی که از نوروزان به کوار آمدید ، اما این نقل مکان مانع از عشق تو به بزرگترها و سرکشی از آنان نشد.

دوران ابتدایی را در مدرسه ی کارخانه ی قند و مقطع راهنمایی را در مدرسه ی شهید دیلمی کنونی سپری کردی. در همین دوران بود که به عرصه های فرهنگی و انقلابی گام‌نهادی و اذان شهادت و رشادت را در مکتب شاهدان و شهیدان گمنام سر دادی. همگام با سپاهیان محمد به صف مجاهدان پیوستی و در آخرین روزهای سال۶۳ راهی جبهه های نبرد شدی.

بی گمان جبهه های آبادان جهاد تو را در دل حماسه های خود با خط خون ثبت نموده است و گردان حضرت ابوالفضل ع به فرماندهی شهید حاج منصور خادم صادق ، رزم آشکار تو را در روز واپسین گواهی خواهد داد.

بازگشتت به سنگر علم و دانش و ثبت نام در هنرستان، شور شرکت در صحنه های رزم و حماسه را در تو خاموش نکرد و فروردین سال ۶۵ بود که در گردان امام حسن ع در عملیات تکمیلی والفجر۸ ، حوالی کارخانه ی نمک پر کشیدی و در جزیره ی فاو کارنامه ی قبولی خردادماهت را با مهر سرخ شهادت از دستان حضرت دوست دریافتی.

و شهادت تو شعر مرادت – پیر خمین – را در قلب من به تجلی می کشاند ؛سال ها می گذرد حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم…

روایت حاج گرام نعمتی- همسایه و همسنگر شهید احمدرضا مقدس _:

احمدرضا آن قدر اخلاقش خوب بود که من به خاطر همین ویژگیش فقط به او اسلحه می دادم و همیشه بقیه از من ایراد می گرفتند که چرا فقط به او سلاح می دهی.

او در پایگاه مقاومت کارخانه ی قند فعالیت می کرد و شب ها گشت می رفتند. صبور، قانع، از خود گذشته ، سربه زیر واهل مسجد بود. مسجدی که هنوز هم با نام پدربزرگش _ حاج قاسمعلی که خادمش بود- شناخته می شود.

احمدرضا زرنگ و درس خوان بود. پدرش _ حاج معصومعلی_ اهل قرآن بود و زمانی که داشتن رساله ی امام خمینی جرم بود ، آن را پنهانی به منزل می آورد و به ما نشان می داد.ما هم می گفتیم این کار را نکن، اگر بفهمند تعقیبت می کنند و برایت دردسر می شود.

پدربزرگ شهید حکم یک عالم دینی را داشت و پدربزرگ مادری ایشان، آن موقع که ساعت نبود، اذان گوی مسجد بود.

روایت آقای رضا عبیدی- پسر عمه و دوست شهید احمدرضا مقدس-:

(مدافع حق)؛ما وارد زمین ورزش که می شدیم، پسرها شیطنت می کردند و گاهی یکی به دیگری ظلم می کرد. در این میان اگر پسربچه ای نقطه ضعفی داشت و کسی او را مسخره می کرد ، احمدرضا واکنش نشان می داد و منفعل نبود. هرجا که مظلومی بود، از حقش دفاع می کرد‌.

(مدرسه ی عشق)؛

شب ها برای نگهبانی از روستاها می رفتیم و همه در انجام کارهای خیر از یکدیگر سبقت می گرفتند. بچه ها در جبهه هم امتحان می دادند و از درس نمی گذشتند ، گاهی هم در شهر خودمان امتحان می دادیم. با نیمی از دانش آموزان کلاس، به همراه مدیر و معاونان به جبهه می رفتیم. هنرستان شهید غفاری با تقدیم ۳۶ عقیق سرخ، همواره اذان شهادت و رشادت سر می دهد.

(انسان کامل)؛

در همان سن، اهل روزه و نماز بود. به پدر و مادرش خیلی احترام می گذاشت؛ پاهایش را جلوی آن ها دراز نمی کرد، تواضع خاصی داشت.

(خدمات عاشورایی)؛

در نوروزان مسجدی است که به نام پدربزرگم- حاج قاسمعلی- مشهور بود . مسجد یک حوض داشت.من و احمدرضا در شستن و نظافت حوض به او کمک می کردیم. تاسوعا و عاشورا که می شد پدربزرگم روی آتش چای دم می نمود و احمدرضا هم در پذیرایی از هیات فعال بود.

(پرواز دو یار)؛

من، شهید علیرضا کرمی و شهید حسن راستی در خیابان های کوار بودیم و منتظر اینکه تا به جبهه اعزام شویم. از بلندگو خبر شهادت احمدرضا مقدس و ابراهیم نیکی طنین انداز شد.بچه های آن موقع در هیچ حاشیه و خط و خلافی نبودند ، نه آهنگ آن چنانی، نه ارتباط با جنس مخالف و …

(صبر بر مصیبت)؛

زمانی که از سپاه به خانه ی داییم آمدند و به شیوه ی مرسوم ، برای اعلام خبر شهادت مقدمه چینی می کردند ، پدر شهید گفت: ” من می دانم شما برای چه امری به اینجا آمده اید و چه می خواهید بگویید، من تحمل دارم. احمدرضا شهید شده و من این را درک می کنم.”

روایت آقای غلامحسین جمالی- دایی شهید- :

(احترام به بزرگترها)؛

شهید احمدرضا بسیار خانواده دوست بود و یکی از ویژگی های بارز رفتاری او احترام به بزرگترها بود. منزل آن ها حدود ۲۰۰ متر پایین تر از خانه ی پدربزرگ و مادربزرگشان بود. هر وقت از خانه بیرون می آمد، چه صبح ها برای رفتن به مدرسه و چه هر زمان دیگری که بود ، اول به منزل پدربزرگ می آمد. احوال پرسی می نمود و می گفت : ” چیزی لازم ندارید، خریدی بیرون ندارید برایتان انجام دهم؟”

او با بزرگترها محترمانه برخورد می کرد و نوجوانی کم حرف و سربه زیر بود. باوجود اینکه پدربزرگ و مادربزرگ پدری شهید در روستای نوروزان ساکن بودند ، اگر در طول هفته می توانست به آن ها سر می زد و اگر هم نمی شد، خودش بدون استثناء به تنهایی و یا با خانواده آخر هفته به دیدار آن ها می رفت، از پنج شنبه تا عصر جمعه آنجا می ماند و سپس به کوار برمی گشت.

حرف های من…

احمدرضا جان! کارنامه ی سال اول هنرستانت، پیش روی من است، کاغذی کاهی که مرا یاد لطف و صفای جامعه ی دیروز می اندازد ،آن روز که همه چیز عطر سادگی و رنگ خدایی داشت.

من چندیست پای کلاس درس تو نشسته ام ، از تو مشق عشق می آموزم.تو به من درس انسان بودن و انسان ماندن می دهی ، من گام به گام با تو می آیم. اندیشه ای “مطهر” گوش جانم را می نوازد : معلم با علم و نقاش با هنرش به جامعه خدمت می کند ، اما شهید با تقدیم جان ،یک جهان را وامدار خود می کند.من وامدار نگاه توام؛ من این کوچه های سرد را برای یافتن نشانی از تو بارها پیموده ام

.آری! مردم و مسئولانی که از تو جز لقب و نامی نمی دانند ، تنها دل را به سکونت در کوچه ای آرام که به نام شهیدی آذین شده، خوش می دارند؛ اما فریاد ممتد تو در ثانیه ثانیه ی زمان جاریست؛ فریادی که ریشه در ” هل من ناصر ینصرنی” سیدالشهدا دارد و امتداد تا گسترده ترین میدان موعود…

لینک کوتاه : https://baharekavar.ir/?p=8963

ثبت نظرات

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.