7

زندگی نامه شهید کریم زره پوش

  • کد خبر : 9543
  • 16 تیر 1401 - 22:04
زندگی نامه شهید کریم زره پوش
مهمان پنج شنبه های شهدایی این هفته بهارکوار شهید کریم زره پوش می باشد که در ادامه زندگی نامه، خاطرات و وصیت نامه این شهید عزیز را میخوانیم

بعضی از عطرها همواره رایحه ی خوش خود را در قلب آدم ها حفظ می کنند و آن ها را از نسیم معطر خود سرمست می کنند ، مثل شمیم خوشی که از حضور سبز یک ” مادر شهید ” فضا را‌ معطر می کند و هنوز خانه ی ما از عطر شیرین کلام او نغمه سرایی می کند.

وظیفه ی من بود که خدمت پدر و مادرش برسم ، اما شیوه ی مرسوم شکسته شد و مادرش با قبول دعوت ما قدم بر دیدگانمان نهاد و از نور دل و دیده اش شهید کریم زره پوش برای ما سخن گفت …

خلاصه ای از زندگی شهید کریم زره پوش

در آخرین روز از بهمن سال ۱۳۴۵ ، تولد اولین فرزند خانواده اشتیاق خاصی را در قلب پدر و مادر پدید آورد. پدر نام او را ” کریم ” گذاشت. نامی که به گواه دوستانش برازنده ی شخصیت والا و کریمانه ی او بود.

شهید زره پوش دوران تحصیلی ابتدایی را در زادگاهش – روستای قصر احمد – سپری کرد و تا سال دوم راهنمایی در مدرسه ی نوروزان درس خواند.کلاس قرآن روستای قصر احمد در آن سال ها ۱۰ نفر عضو داشت که چهار نفر از اعضای آن مصداق آیه ی ” عند ربهم یرزقون ” گشتند. کریم از جمله ی آنان بود. شهیدان ” عباس هوشیار ، اصغر هوشیار و خدامراد زراعت پیشه ” نیز بعد از او ردای پر افتخار شهادت را برتن کردند.

شهید کریم زره پوش در راهپیمایی های قبل و بعد از انقلاب شرکت می جست و در پخش اعلامیه های امام خمینی نقش برجسته ای داشت.

او ۱۴ ساله بود که فرمان امام مبنی بر حضور در جبهه ها را لبیک گفت و پنجم آذرماه سال ۱۳۶۰ در قالب کمک آر پی چی تیپ عاشورا عازم جبهه های بستان و سوسنگرد گشت.

شهید زره پوش برای دومین بار در۲۵ اسفند سال۶۰ از طریق نیروی زمینی تیپ ۱۷ قم به اهواز اعزام شد و در پست تک تیرانداز در عملیات پیروزمندانه ی فتح المبین شرکت نمود.

او در دومین روز از فروردین سال۶۱ با زرهی از ایمان پولادین در منطقه ی شوش آسمانی شد و به نام مقدس ” شهید ” مفتخر گشت.

بارگاه پاک شهید کریم زره پوش در گلزار شهدای روستای قصر احمد “زیارتگاه عاشقان و عارفان و دارالشفای آزادگان” است.

چند روایت از مادر شهید کریم زره پوش

مادر ! چادر سر کن.

دوره ای نبود که رسم باشد خانم ها چادر بر سر کنند. می خواستند حاجی ها را بدرقه کنند تا به مکه بروند. کریم ۱۰ ساله بود ، قبل از اینکه از خانه بیرون بروم کریم به من گفت : ” مادر ! چادر سر کن.”

مردم هر چه می خواهند بگویند

به کریم گفتم مادر مردم می گویند شما برای پول به جبهه می روید. گفت مادر حرف مردم را رها کن. ما اهوازیم، به خط مقدم نمی رویم‌. یکی پیرمرد است ، یکی بچه و عیال دارد نمی تواند به جبهه برود ، ما که می توانیم باید برویم.

کریم در فروش میوه ها ملاحظه می کرد

قبلا پدر کریم در روستا مغازه ی میوه فروشی داشت. کریم هم به پدرش در این کار کمک می کرد. خانم های روستا منتظر می شدند تا کریم به مغازه بیاید و بعد از او به مغازه بیایند ، چون کریم نسیه می داد و در فروش میوه ها ملاحظه می کرد.”

مصطفی اسم پسر امام خمینیه

سال۶۰ بود. کریم ، یک روز بعداز دنیا آمدن برادرش از جبهه برگشت. گفت اسم برادرم را ” مصطفی ” بگذارید. گفتیم مصطفی که اسم امام نیست. گفت : ” مصطفی اسم پسر امام خمینیه” .

اطراف خانه ی ما الله اکبر می گفتند

پدر شهید می گفت :” یک شب قبل از شهادت کریم خواب دیدم تعداد زیادی اطراف خانه مان الله اکبر می گفتند‌. با آمبولانس کریم را آوردیم ، پشت سرش تیر خورده بود . وصیت نامه اش که آغشته به خون بود ، نیز همراهش بود .

حرف دل

کریم با همان پیراهن مشکی که برای امام حسین ع به تن کرده بود ، برای اعزام به جبهه عکس گرفت و فرم پر کرد.

پیکر کریم و بقیه ی شهدا ۱۲ روز زیر آفتاب مانده بود و نتوانسته بودند آن ها را به عقب بیاورند. کریم من که پیکرش برگشت ، اما دلم برای پدر و مادرهایی می سوزد که خبری از فرزندشان به آن ها نرسید. پدر و مادر ” علی اکبر بوجار ” از جاوید الاثرهای روستا وقتی در خانه شان را می زدند ، می دویدند در را باز می کردند شاید خبری از “علی اکبر “شان به آنان برسد ، آن قدر انتظار کشیدند تا اینکه از دنیا رفتند .

حاج محمد هوشیار

از همرزمان شهید کریم زره پوش می گوید :

کریم ، همیشه آماده بود . بند پوتینش را محکم بسته بود. شهید غلامحسین کراری شده طبع بود. به او گفت پوتینت را دربیاور و بخواب، الان که خبری نیست. گفت هرچه آقای هوشیار بگوید من قبول می کنم. او از همه ی ما کوچکتر بود. در سنگر همیشه آماده و اسلحه به دست بود. من از او آماده تر ندیدم. هیچ ترس و واهمه ای نداشت. دلیر ، نترس و زرنگ بود. مقید و اطاعت پذیر از فرماندهی بود. به موقع نماز می خواند و اهل عبادت بود، خصوصیات اخلاقیش حرف نداشت.

دو روایت از حاج حسن علی امامی هم رزم شهید کریم زره پوش

می خواهیم نماز شب بخوانیم

ما خواب بودیم. دیدم یک نفر مرا صدا می زند. گفت بلند شو. بیدار شدم. گفتم چه شده مش کریم؟ گفت بلند شو و نماز بخوان. گفتم مگر ساعت چند است؟ گفت ساعت سه، می خواهیم نماز شب بخوانیم. من هم گفتم بگذار بخوابیم ، چه قدر مزاحمت ایجاد می کنی. گفت بلند شو ، نماز شب بخوان. من هم در راه که برای وضو گرفتن می رفتم به شوخی به او گفتم حالا اینجا هم دست از سر ما برنمی داری . اگر ندادمت دست عراقیا…

قرآن خواندنش را به تماشا می نشستم

من قرآن خواندن بلد نبودم. سواد کریم‌بیشتر از من بود. به او می گفتم قرآن بخوان تا‌ من هم یاد بگیرم. گفت به تو هم یاد می دهم. شب ها که قرآن می خواند ، من قرآن خواندنش را به تماشا می نشستم. من بعدا که به اسارت رفتم ، آنجا قرآن را فرا گرفتم.

آقای احمدعلی جهانی – دایی شهید – می گوید:

من بنّا بودم و شهید بزرگوار هم به عنوان کارگر کنار من کار می کرد. تابستان بود و کریم روزه می گرفت. ظهر که می شد ، برای صرف ناهار به منزل صاحب کار می رفتیم. صاحب کار می گفت چرا کریم نمی آید ناهار بخورد ؟ من هم می گفتم روزه هست. او بر سر خود می زد و می گفت : ” وای بر من ! یک بچه ی سیزده ساله در تابستان روزه می گیرد و کار هم می کند ، خدا به فریاد ما برسد. “

متن وصیت نامه ی شهید کریم زره پوش :

پیش از همه چیز به نام ایزد پاک ، خوشا آن تن که پاک آید رود پاک
اینجانب کریم زره پوش فرزند حاجی رضا زره پوش ساکن قصر احمد با قلبی پاک و سرشار از عشق و محبت و محبت امام حسین ع و با چشمی باز و عزمی راسخ به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان لبیک گفته و آماده ی رفتن به جبهه ی حق علیه باطل می باشم و از لحاظ خانوادگی وصیتی ندارم و از نظر اسلام لازم دانستم که چند کلمه به عنوان وصیت و نصیحت نوشته شود و تنها تذکرم به خواهران و برادران انقلابی به خصوص مردم کوار و خصوصا مردم قصر احمد این است که دنباله رو شهدا و‌ پیرو خط امام باشند و از ولایت فقیه اطاعت کنند که اطاعت از ولایت فقیه اطاعت از پیامبر و خداست.

در فکر نگه داشتن انقلاب اسلامی که از انقلاب امام حسین ع سرچشمه گرفته و با خون بهای عده ای از بهترین جوان ها به ارمغان رسیده و در حفظ آن کوشا باشند و خصوصا از جوانان عزیز می خواهم که مراسم دعای کمیل و توسل و نماز جماعت را در مساجد فراموش نکنند و از همه ی شما می خواهم که برای طول عمر امام عزیز دعا کنید و از این نعمت گرانبهایی که خدا به ما عطا کرده است ، حداکثر استفاده را بکنید .

امید است که انشاءالله تمامی ما مکتب اسلام را بیش از پیش بشناسیم و به قوانین الهی آن جامه ی عمل بپوشانیم و در راهش تا آخرین قطره ی خون خود پایدار باشیم و سفارش من به پدر و مادر و خواهر و برادرانم این است که بعد از شهادتم بی تابی نکنند و صبر و استقامت اسلامی داشته باشند و به شهید شدن فرزند خود در راه دفاع از اسلام و صادر کردن انقلاب اسلامی به تمام جهان افتخار نمایند.

در خاتمه پیروزی اسلام بر کفر در سراسر جهان و طول عمر امام امت و پیروزی ملت مستضعف ایران را بر تمام جهانخواران شرق و غرب ، از خداوند مسئلت می نمایم.
والسلام ، جان نثار مکتب اسلامی ؛ کریم زره پوش ۶۰/۱۲/۸

لینک کوتاه : https://baharekavar.ir/?p=9543

ثبت نظرات

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.