4

زندگی نامه سردار مدافع حرم، شهید حاج عبدالله اسکندری

  • کد خبر : 8825
  • 05 خرداد 1401 - 23:54
زندگی نامه سردار مدافع حرم، شهید حاج عبدالله اسکندری
به زیارت شهدای گمنام شهرستان کوار که می روی ، سنگ قبری نمادین توجه تو را جلب می کند. این سنگ بنا یادبود سرداریست که شهر ما مدیون تلاش ها و مجاهدت های او در عرصه های گوناگون نظامی و فرهنگی است و یگان رزمی مهندسی امام هادی ع شهرمان شاهدی برای این مدعا..

او بانی حرم شهدای گمنام شهر ماست و اولین و یگانه سردار بی سر استانمان در وادی دفاع از حریم حضرت زینب س…با هم زندگی نامه ی این سردار آسمانی را مرور می کنیم:

سردار شهید حاج عبدالله اسکندری متولد۱۵ فروردین سال۱۳۳۷ در محله ی قصردشت شیراز است. ایشان مقطع تحصیلی ابتدایی خود را در مدرسه ی عبدالرحیم برهان در قصردشت شیراز گذراند.

شهید اسکندری قبل از به وقوع پیوستن انقلاب اسلامی در کار پخش اعلامیه های امام خمینی ره فعال بود و به همین دلیل چندبار توسط ساواک مورد تعقیب قرار گرفت.

عشق وافر او به امام خمینی ره سبب شد ، در سال ۵۹ همزمان با درگیری های کردستان خود را به این شهر برساند و در خاموشی این غائله مثمر ثمر باشد.

حضور مداوم او در جبهه های نبرد در سال های جنگ تحمیلی چندین بار تن او را‌مجروح کرد ، اما روح بلند و خستگی ناپذیر او را از خدمت بازنداشت.

سردار در اول خردادماه سال۶۰ با یکی از دختران اقوام ازدواج کرد و اول خردادماه سال۱۳۹۳ به شهادت رسید که همسرش این تقارن را حکمتی از سوی پروردگار می داند.

حاج عبدالله در سال۶۰ به عنوان پاسدار عازم جبهه های نبرد شدند و در هشت سال دفاع مقدس مسئولیت های مختلفی از جمله جانشینی و ریاست ستاد تیپ امام هادی ع، جانشینی تیپ مهندسی و فرماندهی تیپ مهندسی را برعهده گرفتند.از دیگر مسئولیت های این شهید عزیز فرماندهی مهندسی رزمی امام هادی ع،فرماندهی تیپ۴۶ امام هادی ع ،فرماندهی مهندسی رزمی قرارگاه مدینه ی منوره ، فرماندهی مهندسی تیپ۴۲ قدر ،فرماندهی مهندسی رزمی جبهه ی مقاومت و مدیر بنیاد شهید استان فارس است.

ضمن اینکه شهید اسکندری در کارنامه ی نظامی خود گذراندن موفقیت آمیز دوره ی آموزشی دافوس را در رشته ی جغرافیای سیاسی دارد.

همسر شهید اسکندری ، سردار را از لحاظ عشق، ایمان، اخلاق و دینداری سرآمد معرفی می کند و با اشاره به وابسته نبودن ایشان به پست و مقام اذعان می کند :پس از پیشنهاد پست مدیر بنیاد شهید استان فارس به حاجی خیلی طول کشید تا ایشان این مسئولیت را بپذیرند؛ چرا که نگران بودند مبادا در انجام وظیفه ی خود قصور کنند . ایشان با خانواده ی شهدا و جانبازان مانوس بودند و در دیدار با آنان مشکلاتشان را حل و فصل می نمودند.

من به اتفاق شهید اسکندری هر پنج شنبه با خانواده ی شهدا دیدار داشتیم و ایشان در این دیدارها مرا به عنوان همسر شهید معرفی می نمودند و وقتی دلیل آن را می پرسیدم ،می گفتند شما همسر شهید آینده هستید.

همسر شهید اسکندری با اشاره به اینکه آخرین تماس حاجی را همیشه به یاد دارند ، افزودند :در آخرین تماس حاجی به من گفت : ” تصدقت شوم ، برایم دعا کن ” ، اتفاقا همرزمانش هم خندیدند ، من با خنده گفتم دوستانت می خندند. گفت اشکال ندارد ، بگذار بخندند…

در بحبوحه ی مطالعه ی زندگی سردار برایم چه زیبا بود که ایشان در پذیرش مسئولیت ها همواره توانایی و مبحث پاسخگو بودن مقابل خداوند در روز واپسین را مدنظر داشتند ، تا آن جا که در عملیات بدر پس از ارائه ی سوابق خود به شهید زندگی آبادی از پذیرش فرماندهی گردن امتناع نمودند و گفتند چون افراد حاضر در گردان را نمی شناسم، فرمانده گردان نمی شوم. شما فرمانده را انتخاب کن ، من می شوم جانشین او…

حاج عبدالله به صورت گمنام در عملیات ها حضور می یافت و هنگامی که از او پرسیدند چرا بین این همه تیپ و لشکر ، لشکر ثارالله را انتخاب کرده ای ، گفت : رفتم جایی که مرا نشناسند.

اوج ایمان و شکوه تقوای این شهید عزیز را در خودداری از پذیرش ریاست ستاد تیپ امام هادی ع می توانی ببینی، آن جا که به عنوان راننده ی بولدوزر حضور در خط مقدم جبهه ی فاو را بر عناوین دنیایی ترجیح داد.

حضور حاج اسکندری بر مزار سردار بی سر فارس- شهید حاج شیرعلی سلطانی – و نجوا با او شعر این شهید والا مقام را در ذهن من به تصویر می کشاند :سال ها هست بود عشق شهادت به سرم کی شود تا که شهادت بنهد پا به سرم من سر خویش فدای قدم دوست کنم خویش و بیگانه بدانند به این عزم و سرم…

و به راستی آن زمان که داعشان خبیث عکس های بی سر ِ سردار ما را در فضای مجازی منتشر می کردند ، نمی دانستند که شور عشق حسینی را در دل های جوانان این مرز و بوم زنده تر و بیدار تر می کنند و تقارن مراسم شهادت او با تولد خامس آل عبا گواهی بر راستی راه او و پیوند جان پاکش با آرمان های بلند امام عاشوراست…

فرزند سردار شهید حاج عبدالله اسکندری تعریف می کرد:بعد از شهادت پدر ، پیکر ایشان به ما بازگردانده نشد. اما صحبت هایی بود که با مبادله ی اسیر ، یا پرداخت هزینه ای بتوانیم پیکر پدر را بازپس بگیریم. اما ما به مادرمان گفتیم مادر جان به کسانی که می خواهند پیکر پدر را باز گردانند ، بگوئید ما راضی نیستیم که یک ریالی از بیت المال صرف این گروه خبیث شود. حتی یک اسیر هم نباید آزاد شود. پدر رفته بود تا آن ها را به درک واصل کند. ما برای آنچه در راه خدا داده ایم توقعی نداریم و حاضر نیستیم که به ازای پیکر پدرمان ریالی از بیت المال هزینه شود. زیرا هر اقدامی کمک به آن ها محسوب می شود.

مدتی بعد از شهادت پدر ، زیارت نائب امام زمان عج روزی خانواده مان شد. در این دیدار ، مادر این روایت را برای آقا بازگو کردند ،آقا بسیار مسرور شدند و فرمودند : آفرین به این روحیه ی بچه ها، آفرین به این استقامت…و خیلی ما را مورد تحسین قرار دادند.

در توصیف مقام والای سردار بی سر شهیدحاج عبدالله اسکندری، آیت الله شیرازی سخنان زیبایی را مطرح کردند و فرمودند:آن بزرگ مرتبه سرداریست که سرش را به مثابه ی سرداران کربلا برای گرفتن جایزه از دشمنان اهل بیت ع از شهری به شهری بردند…

گوارا باد بر خانواده ی او این افتخار و گرامی باد بر سایر برادران دینی پیروی از آن بزرگوار که با خدای خود پیمان سربازی بسته بود و به عهد خود نیز تمام کمال عمل نمود.

یادش همواره در اندیشه ها جاویدان باد

لینک کوتاه : https://baharekavar.ir/?p=8825

ثبت نظرات

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.