9

زندگینامه و خاطرات سردار شهید هوشنگ کوهی

  • کد خبر : 5579
  • 05 اسفند 1400 - 22:06
زندگینامه و خاطرات سردار شهید هوشنگ کوهی
سردار شهید هوشنگ کوهی در سال ۱۳۶۲ در منطقه جنوب در منطقه تنگه ابوغریب در اثر اصابت ترکش به ناحیه شکم دعوت حق را لبیک گفت.

سردار شهید هوشنگ کوهی فرزند اسدالله در سال۱۳۴۰ در شهرستان کوار دیده به جهان گشود و تا مقطع دیپلم تحصیلات خود را ادامه داد. او در هنرستان شهید غفاری کوار در رشته ی برق دیپلم گرفت.

شهید کوهی در بحبوحه ی انقلاب از جوانان فعال کوار بود که پس از پیروزی انقلاب عضو کمیته ی انقلاب شد.
در همین اثنا از ناحیه ی شکم مورد اصابت گلوله قرار گرفت که منجر به بستری یک ساله ی وی در بیمارستان گشت.

ایشان پس از بهبودی در اوایل سال۶۰ راهی جبهه شد و در منطقه ی چزابه از ناحیه ی ران به شدت مجروح گردید.

در همین حین خبر شهادت برادرش جاوید به او رسید و با حال مجروح به جبهه بازگشت. به دلیل شجاعتی که مسئولان از او سراغ داشتند او را به فرماندهی گردان منصوب کردند.

سپس به اطلاعات و عملیات لشکر ۱۹ فجر منتقل شد. شهید کوهی در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۶۲ در منطقه ی ابوغریب به شدت مجروح شد و پس از دو روز در تهران به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.

شهید هوشنگ کوهی از جمله بسیجیانی است که به مرتبه ی”سرداری” رسیده است. آرامگاه این شهید والامقام در گلزار شهدای شهر کوار “زیارتگاه عاشقان و عارفان و دارالشفای آزادگان” است.

خاطرات

” بی ریا “
هوشنگ فرد شجاعی بود که رشادت زیادی در شناسایی ها از خود نشان می داد. در عین حال فردی ساکت و آرام بود و کمتر از خودش حرفی می زد . با این که مدت ها همرزم بودیم اما نمی دانستیم که یکی از برادرانش شهید شده است و برادران دیگرش نیز در جبهه هستند.

او حتی به ما نگفت که دانشگاه قبول شده و آن را رها کرده و به جبهه آمده است، یا اینکه قبلا مجروح شده و هنوز تیری در پایش است.

بعدها جریان مجروح شدنش را شنیدم؛ در تنگ چزابه در حالی که تیرباری را به گردن آویخته بود به دل دشمن می زند و پس از آن که آن ها را تار و مار می کند ، خود از ناحیه ی ران مجروح می شود. جالب این که با وجود این ناراحتی در مسابقه ی دو استقامت که در لشکر برگزار شده بود ، شرکت کرد و نفر اول شد.

” گلی گم کرده ام”
روی کوله پشتی اش این بیت را نوشته بود ؛
گلی گم کرده ام می جویم او را
به هر گل می رسم می بویم او را
حدس می زدم بدون هدف خاصی این بیت شعر را نوشته است، اما مدتی بعد جریان را فهمیدم. می دیدم بعضی روزها بیلی پشت ماشین می گذارد و چند ساعتی ناپدید می شود. فهمیدیم که برادرش” جاوید کوهی” در عملیات فتح المبین شهید شده و پیکرش مفقود است. هوشنگ هم در وقت های بیکاری از فکه به سمت شوش را به دنبال برادر می گردد !
روحشان شاد و قرین رحمت حضرت حق باد .

برگرفته از کتاب مشق عشق و سروقامتان

تنظیم و ویرایش: فاطمه دیباور

لینک کوتاه : https://baharekavar.ir/?p=5579

ثبت نظرات

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.