22

یا زیارت یا شهادت / زندگینامه شهید جاودالاثر نظر رنجبر

  • کد خبر : 17946
  • 31 فروردین 1402 - 18:13
یا زیارت یا شهادت / زندگینامه شهید جاودالاثر نظر رنجبر
نام پدر: رضا تاریخ تولد: 1346/08/09 تاریخ شهادت : 26/6/1366 محل شهادت : سومار عضویت : سرباز وظیفه وضعیت تأهل: متأهل محل تولد: روستای فرود محل سکونت : اکبرآباد تحصیلات : اول راهنمایی محل دفن : ..جاویدالأثر..

شهید جاویدالأثر خدا نظر رنجبردر نهم آبان ماه 1346 در خانواده ای کم بضاعت در روستای فرود به جهان خاکی پا نهاد ، پدرش رضا کارگری زحمت کش بو دکه با خوشحالی به استقبال نهمین فرزندش شتافت فرزندی که قرار بود بعدها بشود نهمین شهید جاویدالأثر شهرستان کوار.

بین همه بچه ها علاقۀ خاصی به نظر داشت ، انگار می دانست خیلی زود ، حتی زودتر از همۀ بچه هایش به عنوان اولین فرزند از دستش خواهد داد. نظر به سرعت سال های کودکی را پشت سر گذاشت و در همان روستای محل تولدش تحصیلاتش را آغاز کرد و تا پایۀ اول راهنمایی تحصیل کرد و چون پدر را دست تنها دید در کارهای کشاورزی به کمک او شتافت .

شهید فعالیتش را در آغاز از مسجد کوچک محل شروع کرد ، انگارمی خواست به این گفته امام امت جامۀ عمل بپوشاند که «مسجد سنگر است ، سنگرها را حفظ کنید» … کم کم به عضویت گروه مقاومت در آمد و فعالیتهایش را گسترش داد ، نظر از علاقۀ شدید پدر به خودش خبر داشت، می دانست که به او اجازه رفتن به جبهه را نخواهد داد ،به ناچار عضو گروه مقاومت شد تا اندکی دلش آرام گیرد، در بسیاری از فعالیتها شرکت می کرد و دل کوچک و صبورش آنقدر صبر کرد تا اینکه نوبت خدمت سربازی اش برسد تا مجبور به شکستن دل پدر نگردد .نظر برای رفتن سر از پا نمی شناخت . در مهر ماه 1365 پس از طی دورۀ آموزشی در اکبرآباد شیراز در آغاز به زاهدان و سپس به منطقۀ عملیاتی سومار اعزام گردید و پس از ده ماه خدمت شجاعانه سرانجام در تاریخ بیست و ششم شهریور ماه 1366 به شهادت رسید و پیکر مطهرش برای همیشه از نظرها مفقود گردید و به مادر شهدای گمنام پیوست. 

•یا زیارت یا  شهادت

مادر شهید می گوید:خیلی امام رضا (ع) را دوست داشت … همیشه در خوشی و ناخوشی او را صدا می زد و به او متوسل می شد ، دلش می خواست به زیارتش برود … ولی هیچ وقت به آرزویش نرسید ، می گفت : « یا زیارت … یا شهادت … » قسمتش نبود که به زیارت برود ولی آخرش شهادت نصیبش شد.

•عاشق شهادت

بعد از این که نظر به خدمت رفت، پدرش دختر یکی از اقوام را برایش نامزدی کرد، نظر روی حرف پدر حرف نزد علاقۀ این پدر و پسر عجیب بود، پدر انگار می دانست که پسر را از دست خواهد داد که همۀ تلاشش را می کرد که یک جوری و به بهانه ای او را نگه دارد، برای همین هم خطبۀ عقد را بین آنها جاری کرد تا نظر بیشتر به خانه پای بند شود و هوس جلو رفتن و خط مقدم را نکندو برای همین هم پس از چندی خانواده را هم به  روستای اکبرآباد انتقال داد تا به اقوام نزدیکتر گردند. اما نظر با همۀ مهری که به پدر داشت  نشان داد ، بیشتر از آن که عاشق پدر باشد، عاشق شهادت بود، عاشق راهی بود که با آگاهی انتخاب کرده بود، او عاشق شهادت بود … آنقدر عاشق بود که گمنام رفت و جاوید شد.

•بخشش

شهید رنجبر قبل از سربازی به کارهای کشاورزی مشغول بود تا به پدرش کمکی کرده باشد. با دامادشان زمینی را اجاره کردند و روی آن مشغول کار شدند، در آخر موقع برداشت محصول ، صاحب زمین که از داماد شهید مقداری پول طلب داشت، شروع به سر و صدا و دعوا کرد، شهید که دید، دارد دعوا بالا می گیرد از کارکرد خود بدهی او را داد و به قائله خاتمه داد.

•آخرین بار

برادر شهید :آخرین با ری که که نظرمی خواست برود به جبهه ، همۀ اقوام وخویشان نزدیک را جمع کرد و بُرد امامزاده ایوب ، بعد از نماز ظهر ، دیدم که به ضریح امامزاده چسبیده  وآن قدر گریه می کرد که      لبا سش خیس شده بود، آن موقع بود که احساس کردم این با ر آخری است که او را می بینم واو شهید می شود وهمین طور هم شد.

•حرف های مادر

وقتی از مادر شهید می پرسیم که آیا وجود پسرتان را در زندگی احساس می کنید؟  به گریه افتاده و می گوید : « همراهم راه می رود … همه جای خانه هست … اگر فقط حضرت فاطمه زهرا (س) کمکم کند ، و در آن دنیا بالاخره به آرامش برسم ، من به شلمچه رفتم ، آنجایی که شهدا را گذاشته بودند و همه آنها را زیارت می کردند، آنجایی رفتم که صدام شهدا را با بیل بلدوزر زیر خاک کرده بود … خیلی دوست داشتم بروم و دنبال شهیدم بگردم … ولی نگذاشتند … می گفتند راه خیلی دور است . »در اینجا انگار مادر فرزند شهیدش را مقابل دیدگان اشکبارش دیده باشد، می گوید: « ننه !  الهی جونم بشود قربونت …ننه !  الهی چشمم بشود قربونت …» بعد رو به ما ادامه می دهد : «اگر برمی گشت که نو الا نور می شد … حالا هم که رفته ، برود دست خدا و حضرت علی اکبر(ع) … »

شادی روح پدر و مادر شهید خدا نظر رنجبر صلوات

محقق و نویسنده : لیلا زارعی اکبرآبادی

لینک کوتاه : https://baharekavar.ir/?p=17946

ثبت نظرات

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.